آداب و رسوم مردم كوهبنان را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد:
1ـ آداب و رسومي كه چندان تفاوتي با ديگر مناطق ايران ندارد همچون چهارشنبه سوري، نوروز، سيزده بدر و ...
2ـ آداب و رسومي كه قبلاً رواج داشته و اكنون يا به طور كل منسوخ يا دگرگون شده است كه دراينجا به بخشي ازأن اشاره مي شود.
تالو متالو:
پيشينيان در سالهايي كه با عدم نزول رحمت الهي مواجه ميشدند مترسكي ميساختند و كلاهي بر سرآن ميگذاشتند و چند زنگ يا درات به دستهاي او ميبستند و در كوچه ها راه ميافتادند و با خواندن اشعاري از صاحبخانه حبوبات و آرد جهت پختن آش طلب ميكردند. و پس از طبخ آش آن را بين اهالي محله پخش ميكردند و انتظار داشتند بعد از مراسم باران بيايد. نمونهاي از اشعار كه هنگام حركت دادن مترسك با هم قرائت ميكردند:
|
تالو تالو متالو وقت گل شفتالو تالوي ما هي يِو كرد دنيا رو زير و رِو كرد
يه من كرو داشتم پشت تلو كاشتم بارش بيا اِوش كنم خرجي سال نِوش كنم
|
كوچليزو (كليد زني):
از جمله رسومي است كه در شب 27 ماه مبارك رمضان صورت ميگرفته است. شخصي كه براي كوچليزو به درخانه ها ميرفته. نيت و نذري داشته و خود را طوري ميپوشانده كه شناخته نشود زيرا معتقد بودند اگر شناخته شوند نذرشان اداء نميشود. نذر و نيها متفاوت بوده مانند بازشدن بخت و بچهدار شدن و ...، شخص سرمهدان و آينه و درفش يا سوزن جوال دوزي را در سبد حصيري يا كمو (غربال) گذاشته و با تكة چوبي به درب منزل ضربه ميزده شايد سوزن جوالدوز يا درفش را براي دفاع از خود همراه داشته است تا چنانچه صاحبخانه قصد شناخت او را داشت مانع شود چيزهايي مانند قند، نبات، سنجد، مويز و ... به او ميدادند. و اين تصنيف را زمزمه ميكردند اگر زنيخدا مرادت بده، اگر مردي خدا مرگت بده. زيرا آمدن زن را ميمون و مبارك و آمدن مرد را ناميمون ميدانستند اين رسم در روستاها نيز بصورتهاي مختلف رواج داشته از جمله روستاي دهعلي اين رسم را كاسه پرا ني ميگفتند.
سر تخمي:
رسم بوده روز اول تخمكاري (بذرافشاني) فصل پائيز(شتوي) ارباب مقداري خرما، سنجد، مويز، كشمش و ... به زعيم ميداد. و اعتقاد ´داشتند كه دادن سرتخمي باعث بركت و برداشت بيشتر محصول ميشود.
شب خواني ماه مبارك رمضان:
هنگام فرا رسيدن ماه مبارك رمضان در هر محله فرد يا افرادي موقع سحر بالاي بام ميرفتند و با خواندن اشعاري يا نواختن طبل يا رنگ مردم را بيدار ميكردند كه به اين كار شب خواني يا رنگ زني ميگفتند نمونة اشعار آنها به شرح ذيل ميباشد:
|
شبهاي بلند بي عبادت چه كنم؟
|
طبعم به گناه كرده عادت چه كنم؟
|
|
ميگن كه خدا گناه را ميبخشد
|
گيرم كه ببخشد از خجالت چه كنم؟
|
اين مراسم در روستاها نيز بصورت هاي گوناگوني برگزار ميشده است به عنوان نمونه در روستاي جور فردي به نام مرحوم غلامرضا شيرافكن حلبي را برداشته در كوچهها ميگشته و با چوبي كه بر آن مينواخته مردم را براي انجام فريضه روزه بيدار ميكرده است.
چاووشي:
موقعي كه فرد يا افرادي عازم سفر كربلا يامشهد يا ديگرمكانهاي مذهبي بودهاند افرادي آنها را بدرقه ميكردند و در رأس آنها مردي بود كه اشعاري را ميخواند به آن چاووش ميگفتند از قبيل:
|
هر كه دارد هوس كرب بلا بسم ا00
|
هر كه دارد سر همراهـي مـا بسم ا00
|
|
از كربلا بـــوي سيـــب ميآيــد
|
از طوس بوي امام غريــب مي آيــد
|
|
بر حبيب خدا ختــم انبيا صلـوات
|
به مادر حسنين خيره النساء صلـوات
|
|
به يازده پسران علـي (ع) ابوطالـب
|
به مه عارض هر يك جداجدا صلوات
|
|
به شاه قبـه طلا حضــرت رضـــا
|
به مادر حسنين خيره النساء صلـوات
|
|
و هنگام برگشتن نيز به همين صورت از زائران استقبال ميگردند.
|
مراسم عزاداري براي سالار شهيدان:
مراسم عزاداري براي سالار شهيدان در كوهبنان معمولاً از اول محرم شروع ميشد و مردم با شور و علاقه خاصي به سياه پوش كردن تكايا و مساجد ميپرداختند و پارچههاي رنگارنگي از خانهها به عنوان ادا شدن نذر جمع ميكردند و علم ميبستند و علاقه و ارادت خاصي به علم ابا عبدالله داشتند دور پارچههاي رنگارنگ را با پارچهي مشكي سياه پوش ميكردند و هر محلهاي در كوهبنان مراسم عزاداري و سينه زني مخصوص به خود داشت كه اين مراسم از اول محرم شروع و تا شام غريبان به اوج خود ميرسيد قبلاً در محله پايين شهر دستههاي سينهزني كه معمولاً سادات پايين شهري سردسته بودند با شالهاي سبزي كه دور سر و كمر ميبستند دستههاي سينه زني را با جوش و خروش هدايت ميكردند كه اصطلاحاً به اين مراسم جوش زني ميگفتند افراد سينه زن دو دسته در مقابل هم تشكيل ميشدند و با گفتن ذكر:
|
|
اي دو صد پاره زتيغ ستم و خنجر كينه آمد از بهر وداع دل زار تو سكينه
|
كشته شد يا رسول الله
|
|
جوش و خروش سينه زنان را برميانگيختند به طوري كه دسته اول با نظم و ترتيب خاصي كه شانه به شانهي هم صف كشيدهاند پاي چپ را جلو و پاي راست را عقب ميگذاشتند و با گفتن كلمه (حسن) دسته مقابل نيز با گفتن كلمة (حسين) اين عمل را تكرار ميكردند و اين كار به مرحلهاي ميرسيد كه عرق از پيشاني سينه زنان سرازير ميشد. تازه آن موقع زماني بود كه همه همراه و همصدا روي پاي چپ بلند ميشدند و پاي راست را هماهنگ عقب ميگذاشتند به قول خودشان جوش زني ادامه داشت تا يك نفر بيايد و جلوي آنها را بگيرد گاهي مواقع جوشزني آنقدر ادامه داشت كه سردسته غش ميكرد با تكرار كلمه يا علي ـ علي ـ علي ـ علي ـ جلوي دسته سينهزني گرفته ميشد بدين صورت عزاداري به پايان ميرسيد.
(از جمله كساني كه در اين مراسم نقش بسيار مهمي را ايفا نموده مرحوم آقاي سيد موسي سيد رحيم روحالاميني بود كه الحق و الانصاف جايشان در مراسم تعزيه خواني و روضهخواني خالي است زيرا تنها واعظ پايين شهر بودند و در مراسم شبيه خواني و تعزيه نقش كارگران را داشتد. متأسفانه از زمان فوت ايشان اين مراسم كمكم جاي خود را به فراموشي سپرده است). هم اكنون به همت فرهنگ و ارشاد اسلامي استان واحد تعزيه محبان علياكبر(ع) در كوهبنان راهاندازي و مشغول فعاليت ميباشد.
مراسم وداع با ماه مبارك رمضان:
معمولاً وقتي كه ماه رمضان رو به اتمام بوده مردم براي وداع با ماه مبارك رمضان اين شعر را ميخواندند:
الا الا رمضون رمضون رف رو ور ترچي خركي داشت و خروارگچي گچي
ر مضون رف رو ور كتنا خركي داشت و خرواري حنا
ختنه سوران:
مراسم ختنه را هر پسري ميبايست پشت سر بگذارد و هر پسري كه اين مرحله را ميگذراند غرور و كمال خاصي در خود احساس ميكرد ختنه در قديم معمولاً بين سنين پنج تا ده سالگي صورت ميگرفت واين عمل توسط دلاكها در منازل يكي از اقوام يا والدين كودك انجام ميپذيرفت و مراسم مربوط به ختنه سوري بستگي به وسع مالي خانواده داشت كه عدهاي را دعوت ميكردند و با نقل و آجيل محلي يعني مويز ، سنجد يا تخمه و ... پذيرايي ميكردند و هر كس مبلغي پول هديه ميداد و هر كس پول بيشتري ميداد ميگفتند: «خونتون آبادون» و با خواندن دو بيتي هاي كوهبناني و ... شب را صبح ميكردند.
شب شيشه نوزاد:
هر گاه خداوند به خانوادهاي فرزندي عطا ميفرمود در شب شيشه نوزاد در كوهبنان مراسم برپا ميشد تا نوزاد از خطر و آسيب موجود خيالي و افسانهاي به نام شيشه درامان باشد و براي اين كار در ابتداي شب تكهاي نان را به روغن آغشته ميكردند و به همراه شيشهاي آب به پشت بام ميانداختند و اطراف اتاق زير فرش ها را ارزن ميپاشيدندو نوزاد را روي كمو (غربال)ميخوباندند و معتقدبودند بدينوسيله نوزاد از آسيب احتمالي و خيالي در امان ميماند و در آن شب تمامي اقوام دور هم جمع ميشدند و با نقل داستانها و دو بيتي هاي محلي و پذيرايي شب را به صبح ميرساندند.
صلات كشي:
هنگامي كه فردي در گذشته از دنيا ميرفت براي خبر كردن ديگران فردي به نام صلات كش به پشت بام يا جايي بلند ميرفت و اشعاري را با صداي بلند ميخواند كه با صلوات بر پيامبر و آل او همراه بود كه به اين عمل صلات كشي ميگفتند كه نمونهاي از اين اشعار به شرح ذيل ميباشد:
|
هر كه آمد به جهان اهل فنا خواهد بود
|
آن كه پاينده و باقي است خدا خواهد بود
|
|
سفره مرگ كشيده است اجل قاف به قاف
|
همه را بر سر اين سفره صلا خواهد بود
|
|
آن قدر هست كه قومي پس و قومي پيشند
|
تا نظر باز كني نوبت ما خواهد بود
|
ساخت كمو (غربال):
اين وسيله توسط افرادي كه به آنها غربت ميگويند ساخته ميشود و دليل اين نامگذاري مهاجرت اين افراد از ساير نقاط كشور خصوصاً شيراز به اين محل بوده است و چون غريبه بودند و آشنا و قوم و خويش در اين منطقه نداشتهاند به اين نام خواندده شدهاند و ساخت آن از چوب و رودة گوشفند است كه قسمت چوبي اين وسيله توسط نجارها ساخته ميشود و اين افراد بوسيلة رودة گوسفند و قابيدن آنها و عبور دادن آنها از لابهلاي هم به صورت تار و پود و متصل كردن اين رودهها به قسمت چوبي كه كمينه ناميده ميوشد غرب دستي را ميسازند كه هنوز هم به دليل سنتي بودن دكشاورزي در اين منطقه از آن براي غربال غلات استفاده ميشود.
كاه شور و تغيچ:
وسيلهاي است كه از چوبهاي نازك درخت گز و بافت آنها به هم ساخته ميشود كه سازندگان اين وسيله هم همان طايف غريبت ميباشند اين وسيله در قديم براي شستن كاه براي چهارپايان استفاده ميشده است همچنين براي نگهداري پياز، سيب و ميوهجات در خانه از آن استفاده ميشده است كه هنوز هم كمابيش اين وسيله در اين منطقه ساخته ميشود.
طشته:
به دليل نبودن ساعت در زمانهاي قديم براي تقسيم آب گشاورزي از طشته ، نيم طاق و طاق ،دانگ استفاده ميكردند و به اين طريق كه طشتي را پر از آب كرده و ظرف كوچكتري را كه يك سوراخ ريز در وسط آن قرار داشت در آب اين تشت قرار ميدادند كه آب كمكم از اين سوراخ وارد ظرف كوچك ميگرديد تا كاملاً پر شده و در طشت بزرگتر به زير آب ميرفت مدت زماني را به اين ظرف كوچك پر از آب مي شد يك طشته ميگفتند و معادل دوازده دقيقه بوده است و هر شصت طشته يك طاق معادل دوازده ساعت و هر دو طاق يك دانگ معادل بيست و چهارساعت به حساب ميآمده است.
مُهر به تاس انداختن:
در شب چهارشنبه سوري در منزل يكي از اهالي منطقه فرد خوش صدايي را دعوت نموده و عدهاي دختر دم بخت كه براي آينده خود نيّتي داشتهاند دور هم جمع ميشدهاند و يك دوُره (تُنگ) آب ميكردند و هركدام از دخترها مهرهاي به رنگي خاص ميآوردند و براي بخت خود نيّت ميكردند سپس مُهرهها را در دورة آب ميانداختند و يك بچّه نابالغ دست در دُوره ميكرده و يك مُهره را درميآورده و مُهره متعلق به هركس كه بودهاست خواننده يا فرد خوش صدا يك بيت برايش ميخوانده، يك بيت خوب و خوش يُمن يا يك بيت بد و ناميمون و نامبارك.اگر چنانچه بيت خوب بودهاست ميگفتهاند بختت باز است و به زودي به خانة بخت ميروي و اگر بيت بد ميآمده ميگفتهاند نيّتت خوب نيست به عنوان مثال اگر خواننده اين بيت را ميخوانده خوش يُمن بوده است:
|
سر زُلفِ بنفشت را بنازم
|
قد و بالاي رَخشت را بنازم
|
|
صداي نعل كفشت را بنازم.
|
همون وقتي كه ازحَموُم درآيي
|
|
|
نمونهاي از بيت بد يُمن:
شبي كه منزلم بود قلعهي پُل
سلامم را به" كل قربان" رساند.
|
نسايي برّه بود و مندلي گرگ
كه گرگ ور گلّه زد آن برّه را برد
|
اغلب اشعاري كه در اين مراسم خوانده ميشدهاست مربوط به دو دلداده و عاشق به نام نِسايي و مَنْدلي بوده كه جريان به اين صورت بوده است كه فردي عاشق نسايي بوده و او را از پدرش كل قربان خواستگاري ميكند. در همين حين فردي زورگو و قُلدر به نام مَنْدلي با تطميع پدر دختر (كل قربان) نسايي را به عقد خود در ميآورد و آن عاشق دلسوخته مقداري نخود تهيه ميكند و براي هر دانة نخود يك بيت ميسرايد كه اين ابيات مربوط به زمان خوشي و ناخوشي عاشق دلسوخته ميباشد و همين زمينة تفأل و شناخت خوب و بد نيّت بودهاست. در آخر مجموع نخودها به دومن نيم شدهاست. |